آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - معرفيهاى اجمالى
معرفيهاى اجمالى
الألهيات على هدى الكتاب و السّنه و العقل
محاضرات الأستاذ الشيخ جعفر السبحانى, به قلم: الشيخ حسن محمد مكى العاملى (قم, منشورات المركز العاملى للدراسات الأسلاميه, ١٤١١) ٢ج, ٤٨٠«٤٠١ص, وزيرى.
اين كتاب تحرير و تقرير مجموعه درسها و بحثهاى دانشمند معظم, جناب آقاى شيخ جعفر سبحانى است كه به انگيزه پيرايش علم كلام از مباحث ناسودمند و تدوين مباحث لازم و تعميق و تدفين در شيوه بحث و استنتاج تدريس و تأليف شده است. كتاب با مقدمه اى از آقاى سبحانى آغاز مى شود, كه در ضمن آن از چگونگى مباحث كلامى, ضرورت پرداختن بدان و لزوم تنقيح و تحرير مباحث آن و ويژگيهاى اين كتاب, سخن رفته است. آنگاه فصل اوّل كتاب است كتاب با بحث از حقيقت دين, ريشه هاى خطرى آن نقش دين در زندگانى انسان, شناختهاى برتر و…. در فصل دوّم كتاب راههاى شناخت خداوند به بحث گذاشته شده و از برهان نطم, برهان امكان, برهان حدوث مادّه به تفصيل سخن رفته است. فصل سوّم با عنوان (الأسماء و الصفات) به تقسيم صفات الهى پرداخته و شيوه صحيح بحث در اين زمينه را ارائه مى دهد. مؤلف در باب اوّل, به تفصيل از صفات ثبوتى ذاتى بحث كرده و انديشه هاى گونه گون را در اين باره به دايره نقد ريخته و سره از ناسره نمايانده است. آنگاه باب دوّم است با بحث دقيق و دراز دامنى از صفات ثبوتى فعلى. در اين باب, ذيل عنوان (الحكمه) ضمن تبيين دقيق (حكيم) به تفصيل از حسن و قبح عقلى و ديدگاه گونه گون در اين زمينه بحث شده است. باب چهارم عهده دار بحث از صفات سلبى است, كه در ضمن آن به توحيد و ابعاد آن و مسأله رؤيت رسيدگى شده است. و در خاتمه بحث صفات از توقيفى بودن اسماء الهى گفتگو شده است. سپس بحث قضا و قدر است و مسائل مربوط به آن, و در فصلى ديگر بداء و مباحث متعلق به آن و بالأخره در فصل ششم از مبحث مهم عدل الهى و افعال عباد به تفصيل سخن رفته و مسائل مربوط به افعال, جبر, اختيار, امر بين الأمرين با دقت مورد ارزيابى قرار گرفته است. اين فصل از فصول قابل توجه كتاب است و مباحث آن از ريشه يابى دقيقى برخوردار است. در پايان اين بحث به تبيين دقيق معناى سعادت و شقاوت پرداخته اند و در نهايت از مبحث هدايت و چگونگى آن سخن گفته اند.
اين كتاب, پيشتر در بيروت به چاپ رسيد و در ايران به گونه افست منتشر شد. اقبال شايسته جستجوگران معارف الهى باعث شد كه چاپهاى اوّل و دوّم آن به زودى تمام شود. اينك جلد اوّل آن با بازنگرى و افزونيهاى اندك با فهارس فنى و كارآمدى مانند: فهرست آيات, احاديث, اشعار, اعلام, فرقه ها, آيينها, قبايل, تبارها, اماكن, وقايع و حوادث به شكلى زيبا و چشم نواز منتشر مى شود. ما توفيق مؤلف و مقرّر را در سامان بخشيدن به بحثهاى كلامى و اعتقادى از خداوند خواستاريم.
معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى
محمد حكيمى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, ١٣٧٠) ٤٤٧ص, وزيرى.
جامعه علمى ما اكنون با مجموعه گرانسنگ و عديم النظير (الحياة) آشناست و مى داند كه چهار جلد از شش مجلّد آن ويژه (امور مالى, اقتصادى و معيشتى) است (حوزه, شماره ٢٨/١٨٦; آينه پژوهش شماره ٢/ ), براى آشنايى بيشتر با الحياة ـ به ويژه چهار مجلد ياد شده ـ (رك: مقدمه گردانيده فارسى آن, ج١ )مؤلفان افزون بر ترجمه اين مجموعه ارزشمند, در انديشه تفسير آن نيز بوده اند كه متأسفانه تاكنون انجام نيافته و يا منتشر نشده است. بهر حال آنچه اينك مورد گفتگو است تفسير بخشى از مجلّدات چهارگانه آن است; يعنى تبيين و تفسير كلمات و روايات اقتصادى حضرت رضا (ع) برگرفته از (الحياة).
كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود كه در ضمن آن هوشمندانه از انسان, اختيار و آزادى او و نيز معيارهاى اقتصادى از منظر على بن موسى الرضا (ع) سخن رفته و شيوه تدوين كتاب و چشم انداز نهايى آن روشن گشته است. آنگاه فصل اوّل است درباره مالكيت و اقسام آن, سپس بخش دوّم درباره حدود و شرايط مالكيت بخش سوّم عهده دار تبيين پديده فقر است و بخش چهارم در جهت تبيين علل و عوامل فقر. در بخش پنجم چگونگى مبارزه اسلام با فقر, تبيين شده است, و در بخش ششم از كار در نظام تكوين و حوزه دين و نظام تشريع سخن رفته است. بخش هفتم تعاون و مددكارى اجتماعى است و بخش هشتم اخوت اسلامى و خاستگاه اقتصادى آن. سپس بخش نهم است كه بسيار حساس و خواندنى است با عنوان (مسؤوليت دولت). در اين بخش در پرتو تعاليم سپيده گشاى رضوى و معارف آفتابگون اهل البيت در ضمن ده فصل از مسائل مهمّى سخن رفته است, برخى از عناوين آن چنين است: نقش حياتى حكومت, امام ميزان در جامعه, ميزان و تعادل اقتصادى, رابطه توازن اقتصادى و ديگر توازنها, رابطه ميزان عدل و حدّ ميانه, رابطه ميزان با قيّم و امين, همسان زيستى با محرومان و…. و آنگاه بخش دهم و بحث و بررسى از پديده سرمايه دارى. مؤلف در اين بخش در ضمن دو فصل و عناوين متعدّد به آثار ويرانگر و تباهى آفرين سرمايه دارى پرداخته, و جاى جاى در ضمن شرح و توضيح كلمات حضرت رضا (ع) حقايق بيدار كننده و تنبه آفرينى را عرضه كرده است. برخى از عناوين بخش پى آمدهاى سرمايه دارى چنين است: رباخوارى, ظلم, خيانت و استثمار, كنز و اسراف, نظام طبقاتى انحصارطلبى و خودپرستى, ترك تعهّد و مسؤوليت شناسى و….
و بالأخره در بخش يازدهم و دوازدهم با عنوان (انتظار سامان يابى زندگى) و (كرامت انسان و حقوق او) مطالب شايان توجهى عرضه شده است. مقدمه مؤلف بسيار هوشمندانه و برخاسته از نگرشى دقيق به جايگاه قرآن و سنت است در اين مقدمه معيارهاى كلّى اقتصادى و چندى و چونى آن به دقّت تبيين شده و چگونگى بهره گيرى و بهره رسانى آن توضيح داده شده است; نمونه را بنگريد:
قرآن و پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) ك چنانكه در اصل پيشين ياد شد ـ راه حلهايى كلى و خط مشيها و جهتگيريهايى اصولى ارائه داده اند, و جريان كلى سير مال و گردش كالا و بهره بردارى از منابع طبيعى و شرايط و امكانات را به طور عادلانه ميان انسانها تبيين و ترسيم كرده اند, به گونه اى كه تأويل و توجيه پذير نيست و براى صاحب نظران ژرف بين و آشنا با كلّيات احكام در ارتباط با مسائل نوپيداى زمان, نقطه ابهام و ترديدى باقى نمى گذارد. در اين كتاب, اينگونه اصول و مبانى وخط مشيهاى كلى, بر اساس آيات و احاديث فراوان آمده است.١
قلمرو كار و مسئوليت قانونگذاران و مديران و برنامه ريزان اجتماعى, نخست شناخت اصول و مبانى است, سپس حركت در راستاى آن جهت گيريها و خط مشيها. و اين كار در طول تاريخ بر عهده تجربه و علم و پيشرفت اجتماعات انسانى نهاده شده است, تا مصاديق و افراد و راههاى نزديكتر و مناسبترى براى پياده كردن يك حكم يا اصل را بيابند و عرضه كنند.
براى مثال: اگر بنابر اصول, استفاده از نان و گوشت و ويتامينها براى همگان ضرورى تشخيص داده شد, بايد نگريست كه نان و پروتئين و انواع ويتامينهاى لازم, از چه راه و با چه شيوه و متد علمى و تجربى به دست مى آيد; و با چه شيوه اى مى توان آنها را توزيع كرد, تا به همگان برسد. اينها بر عهده خود اجتماعات و افراد و علوم و تجربه و مديريتها و نظامها و برنامه ريزيهاى درست است, كه ممكن است در هر دوره و زمان و مكانى, معيارها و شيوه ها و فن و تكنيك آن دگرگون شود, و در اثر پيشرفت علم و تجربه راهها و روشهاى بهترى براى دستيابى به مواد لازم و آماده سازى آنها كشف گردد. و اين كار به تجربه مربوط است.٢
رسالت حوزه ها نيز در تبيين و عرضه درست مكتب الهى و معارف آفتابگون اهل بيت به درستى و دقّت نموده شده است; باز هم نمونه را بنگريد:
اكنون و در اين دوره و با اين مسئوليت عظيم كه متوجه همه ٌحوزه هاى اسلامى و اسلامشناسى است. دردناك اينست كه اين دين و آئين (دين عدل و آيين قسط), نادرست تفسير شود, و بسته ذهنى و بيخبرى از مسائل زمان و كج فهمى, در سر راه شناخت و عرضه درست اسلامى مانع ايجاد كند, و دينِ حامى مستضعفان, سنگر مترفان و تكاثرطلبان معرفى گردد. و در اين صورت است كه رهبران دين خدا را خشمگين كرده ام.
امام صادق (ع) مى فرمايد: (واللّه ما الناصب لنا حرباً بأشدّ علينا مُؤونةً من الناطق علينا بما نُكره.١ به خدا سوگند آن كسى كه در برابر ما به جنگ برخاسته است, بر ما دشوارتر از كسى نيست كه درباره (مكتب و تعاليم ما) سخنى بگويد كه مورد رضاى ما (و از مكتب ما) نيست).
امام رضا (ع) مى فرمايد: رَحِمَ اللّهُ عَبداً اَحيي§ اَمرنا. فقُلتُ له: و كيف يُحيى اَمرَكُم؟ قال: يَتَعلَّمُ عُلومَنا و يُعَلِّمُها الناس. فإنّ الناس لَو عَلِمُوا مَحاسنِ كلامِنا لا تَّبعُونا.٢ خدا بيامرزد كسى را كه امر ما را زنده كند. گفتم: چگونه امر شما را زنده مى كند؟ فرمود: علوم ما را مى آموزد و به مردمان تعليم مى دهد, همانا اگر مردم تعاليم زيباى ما را دريابند از ما پيروى كنند (نه از غير ما), يعنى به راه درست (صراط مستقيم) در مى آيند, و به سعادت هر دو جهان مى رسند.
و همين است كه امام عصر حضرت حجة بن الحسن المهدى (ع) نيز موضوع پشت كردن به عدالت و توجه به مال و تكاثر را مانع از رسيدن مردم به حضور ايشان و طلوع آن نيّر اعظم خوانده است. در پاسخ به سخنان على بن مهزيار اهوازى مى فرمايد: (… و لكنّكم كَثَّرتُم الأموال, و تَحيِّرتُم على ضُعَفاءِ المؤمنين …٣ اين شماييد كه به سرمايه دارى و انباشتن اموال روى آورده ايد, و مستضعفان را (به دليل فقر و پريشانى) از راه بدر كرديد) مطالعه, دقت و در نگريستن در مطالب اين اثر ارجمند را كه با رقه اى است از پرتو انوار رضوى به جستجوگران معارف اسلام ناب محمّدى توصيه مى كنيم و اميدواريم خوانندگان قبل از نگريستن به متن آن مقدمه را به دقت بخوانند.
دين و سياست در دوره صفوى
رسول جعفريان. (قم, انتشارات انصاريان, ١٣٧٠). ٤٨٠ص, وزيرى.
دين و سياست و ارتباط آن دو با هم در تاريخ اسلامى و ايران جايگاه ويژه اى دارد. آنچه ياد شد در دوران صفويان به جهات گونه گون و به لحاظ اهميتى كه روشن شدن چگونگى آن براى ما دارد, از اهميت ويژه اى برخوردار است. كتاب ياد شده شامل گفتارهايى است كه هر كدام از زاويه اى به موقعيّيت دين در دوره صفوى پرداخته و چگونگى ارتباط آن را با سياست نموده است. اوّلين گفتار, مبانى فقهى مشاركت عالمان را در دولت صفوى به بحث گذاشته است; در اين گفتار گوشه اى از ديدگاههاى فقيهان متقدم و متأخر شيعه درباره حكومت گزارش شده و توجيهات فقهى همكارى از ديدگاه آنان بررسى شده است. ارتباط دين و دولت در عصر صفويان از ديدگاه ناظران خارجى و نقش عالمان در ساختار سياسى جامعه در گفتار بعدى مورد ارزيابى قرار گرفته است و فهرستى از مشاغل ادارى علما مانند: صدارت شيخ الأسلامى, قضاوت و… با توجه و استناد به مصادر دست اوّل صفويان آمده است. نماز جمعه در دوران صفويان به دلايلى اهميت ويژه اى يافت; و فقيهان آن روزگار دهها رساله مستقل در چگونگى حكم فقهى آن نگاشتند. مؤلف در گفتارى به تفصيل از زمينه هاى فكرى و سياسى موجود در رساله ها بحث كرده و با گزارشى از رساله ها نسخه هاى خطّى آنها را در حدّ امكان نشان داده است. چگونگى تدوين فقه سياسى در اين دوره, موضوع گفتار بعدى است كه در ضمن آن به رساله هاى (خراجيّه), (روضة الانوار) محقق سبزوارى و (آئينه شاهى) ملا محسن فيض كاشانى و… پرداخته شده است. رويارويى فقيهان و صوفيان, در عصر صفويان و فيض و تصوف موضوع دو گفتار بعدى است. مؤلف در اين دو بخش برخى از رساله هاى ناشناخته درباره اين تقابل را شناسانده و موضع فيض را در مقابل تصوف, تبيين كرده است.
(يادى از مواضع علما در برابر مبلغان مسيحى در عصر صفوى), (انتقاد از وضعيت دينى جامعه عصر صفوى) (انتقاد از دانشوران عصر صفوى) (تعارضات فرقه اى در دوره صفوى) و كتابى ناشناخته از ابن روزبهان درباره امامان اثنى عشر, گفتارهاى ديگر اين مجموعه است. در آخرين صفحات كتاب بيش از بيست و پنج فرمان از فرامين دينى شاهان صفوى گردآورى شده كه در جهت شناخت ارتباط دين و سياست در دوران صفويان سودمند تواند بود. فهرست منابع در پايان كتاب آمده است, اين فهرست از آن جهت كه بيش از سى عنوان آن خطى است براى پژوهشگران كارآمد خواهد بود. پايان بخش كتاب فهرست اعلام آن است.
كتاب بر روى هم خواندنى و سودمند است. و در موضوع خود به لحاظ عرضه متون ناشناخته و منابعى دست اوّل توان گفت كم نظير است.
ماهيت قيام مختار
سيد ابوفاضل رضوى اردكانى. (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, ١٣٧٠). ٦٦٨ ص, وزيرى.
مختار چهره بلند تشيّع و شمشير آخته آل پيامبر بود. قلب او از ستمهايى كه شمشيرهاى جبّاران بر عترت مطّهر, روا داشته بودند, گداخته بود. او براى دست يافتن به حكومت, سختكوشانه تلاش كرد, امّا نه براى رسيدن به قدرت كاذب بلكه براى خونخواهى آل البيت و انتقام از سفّاكان خون ريز.)
آنچه آمد گوشه اى از داورى محقق, فقيه و مورّخ ژرفنگر, حضرت باقر شريف قريشى است. وى پس از اين جملات اتهامات وارد شده بر ساحت پاك مختار را واهى دانسته و آرزو مى كند در جهت زدودن ابهام از چهره پرشكوه و خونين اين مجاهد بزرگوار, تحقيقى بنيادين پى افكند. آلوده سازى چهره هاى منوّر تاريخ, و قلّه هاى افراشته انسانيّت براى جلوگيرى از چونان آنان شدنها, قصّه پرغصّه و خاطره اندوه بار هماره نسلها و عصرهاست, و مختار نيز يكى از آنها.
از اين روى همت جناب رضوى اردكانى ستودنى است كه براى نمودن چهره راستين مختار دوسال به جدّ كوشيده و حاصل پژوهش وسيع خود را در هيئت اين كتاب عرضه كرده است.
كتاب با مقدمه اى در تبيين انگيزه مؤلف در تدوين اين كتاب آغاز مى شود و آنگاه با فصل اوّل در گزارش زندگانى شخصى مختار: نام, نسب, و ويژگيهاى اخلاقى و اجتماعى ادامه مى يابد. مؤلف در فصل دوم, شخصيت مختار را از منظر اهل البيت ـ عليه السلام ـ و عالمان و مورخان و محدثان بزرگ به بررسى نهاده و چهره واقعى او را ترسيم كرده است. در فصل سوّم تهمتهاى ناروايى كه در متون تاريخى به مختار نسبت داده شد, به دايره نقد ريخته و با تحقيق و تتبّع وسيع بى پايگى آنها را نمايانده است. فصل چهارم ويژه بررسى روابط محمدبن حنيفه با مختار است كه درضمن آن به چرايى عدم شركت محمدبن حنيفه در كربلا, اتهام اعتقاد مختار به امامت وى, نقش او در قيام مختار و … رسيدگى شده است. فصل پنجم عهده دار بررسى زمينه ها و فلسفه قيام مختار است, و در فصل ششم درضمن عناوينى چون: مختار مدافع اهل بيت ـ عليه السلام ـ مختار در زندان, مختار در كنار مسلم, مختار و ابن زبير و … به كند وكاو در مقدمات قيام مختار پرداخته است. در فصل هفتم حوادث قبل از قيام گزارش شده است. دراين فصل درضمن چهاربخش با عناوين مختار در كوفه, تغيير كادر سياسى كوفه, دعوت براى قيام, نقش ابراهيم اشتر در در شكل گيرى قيام مطالب مهمى آمده است. در فصل هشتم با عنوان قيام, به چگونگى اعلام نبرد, اهداف اوّليه قيام, چگونگى درگيرى, روند جنگ, شعارها و … رسيدگى شده است. فصل نهم با عنوان پيروزى قيام: به چگونگى تسخير كوفه, مراسم بيعت, تقسيم بيت المال, تشكيل حكومت, نصب استانداران و فرمانداران پرداخته و در بخش سوّم اين فصل, به جبهه معارض مختار اشاره شده است و چگونگى برخورد آنها با مختار بحث شده است. در فصل دهم از شورش در كوفه سخن به ميان آمده است و تحرّكات مخالفان مختار و توطئه تشكّل آنان گزارش شده و چگونگى و فرجام اين شورش مورد بررسى قرار گرفته است. در فصل يازدهم به تفصيل از انتقام مختار از قاتلان آل البيت و فسادگران بنى اميّه سخن به ميان آمده, و در فصل يازدهم با عنوان (مرحله دوّم قيام) درگيرى نيروهاى مختار با حكومت شام و چيرگى آنان بر ابن زياد و چگونگى شكست وى و قتل ابن زياد بررسى شده و به تفصيل از آن سخن رفته است. در فصل سيزدهم درگيرى مختار با عبداللّه بن زبير و چگونگى آن گزارش شده و در فصل چهاردهم با گزارش چگونگى جنگ مصعب و مختار, با عنوان (پايان كار) و درضمن آن با عنا
وين جنگ مصعب و مختار, قتل مشكوك … و شهادت مختار, كتاب پايان يافته است.
كتاب ماهيت مختار, قطعاً اوّلين اثرى است كه به اين گستردگى به مسأله قيام مختار رسيدگى كرده است. مؤلف در اين پژوهش منابع بسيارى را در نور ديده و با ارزيابى نقد دقيق متون بسيارى, حقايق سودمندى را عرضه كرده است.
كتاب به فهارس فنى نيازمند است. اميد است چاپهاى بعدى آن پيرا سته تر و با زيباييهاى جنبى عرضه شود, ودر نشان دادن چهره اصيل آن قهرمان بزرگ توفيقى بيشتر به دست آيد.
يادنامه طبرى (مجموعه مقالات)
مركز تحقيقات علمى كشور, وزارت فرهنگ و آموزش عالى. (تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, ١٣٧٠). ٧٥٣ص, وزيرى.
سال ١٣٦٩, مركز تحقيقات علمى كشور, به مناسبت بزرگداشت يكهزار و يكصدمين سالگرد درگذشت ابوجعفر محمد بن جرير طبرى چهره نامور تاريخ و فقه و تفسير, سمينارى تدارك ديد, كه در آن محققان و پژوهشگران در ابعاد مختلف زندگانى و انديشه او به بحث و كاوش پرداختند و اين كتاب مجموعه اى است از مقاله ها و سخنرانيهاى ارائه شده در آن سمينار, كه در چهار بخش تنظيم شده است:
١) زندگينامه و آثار: در اين بخش دو مقاله آمده است. مقاله اوّل به قلم آقاى سيد محمدباقر حجتى است كه نگرشى تفصيلى, مستند و دقيق به زندگانى و آثار طبرى به ويژه تفسير وى دارد و دوّم به قلم آقاى سيد محمد ميردامادى است كه در آن نگاهى دارد به زندگانى و آثار طبرى با تأكيد بر چگونگى شيوه تاريخ نگارى او.
٢) فقه و تفسير: در اين بخش, هفت مقاله آمده است. مقالات اين بخش با مقاله بلند و عميق جناب آقاى جوادى آملى آغاز مى شود با عنوان ادب نقد. وى پس از تأكيد بر چگونگى نقد آراء به شيوه تفسيرنگارى طبرى پرداخته و به تفصيل از معرفت خداى سبحان, معرفت وحى و رسالت, معرفت امامت در تفسير طبرى سخن گفته است و آنگاه به معرفت مسائل فقهى در تفسير طبرى پرداخته است. نگرش استاد به مسائل ياد شده فقّارانه است و آرائه منعكس شده در جامع البيان به دايره نقد ريخته و سره را از ناسره بازشناسانده است. پس از آن مقاله (آغاز وحى و بعثت پيامبر (ص) در تاريخ و تفسير طبرى است به قلم آقاى على دوانى. وى در اين مقاله به گونه اى دقيق و پژوهشگرانه احاديث آغاز وحى را به نقد كشيده و نشان داده است كه اين احاديث ـ كه بعضاً به منابع شيعى نيز راه يافته است ـ به هيچ روى استوار نيستند.
مقاله (تفسير طبرى در نقد و بررسى) نيز از مقالات خواندنى و سودمند اين بخش است. در تعبيه مقالات اين بخش از آيات احكام در تفسير طبرى, روش تفسير طبرى, ترجمه آيات تفسير طبرى و ابوالفتوح رازى و طبرى و ابوالفتوح سخن رفته است.
٣) تاريخ و اسطوره: اين بخش با هشت مقاله, بيشتر به جايگاه تاريخى طبرى و شيوه تاريخ نگارى وى پرداخته است. مقاله اوّل آن با عنوان مكتب تاريخنگارى طبرى مى كوشد تا با نگاهى به پيشينه تاريخنگارى اسلامى جايگاه طبرى را در اين جريان روشن كند. در دو مقاله اسطوره در تاريخ, و دوره اساطيرى ايران در تاريخ طبرى, مؤلفان كوشيده اند ضمن بازشناسى اسطوره و نقش آن در تاريخ چگونگى آن را در تاريخ طبرى باز گويند.
در ديگر مقالات با عناوين: نقش تاريخ در تفسير طبرى, جايگاه طبرى در تاريخنگارى, تاريخنگارى و مذهب ظاهرى, طبرى و سلفى گرى, رى در زمان طبرى بحثهاى جالب و سومندى درباره تاريخ طبرى و نقش وى در تاريخنگارى اسلامى و چگونگى نگرش او به تاريخ آمده است.
٤) زبان و ادب: در اين بخش دوازده مقاله آمده است. در مجموعه اين مقالات از اهميّت ترجمه تاريخ طبرى; نسخه هاى آن, نكات دستورى و واژگانى در ترجمه و تفسير طبرى, زبان ترجمه در (ترجمه تفسير طبرى, تأثير ترجمه تفسير در حفظ و گسترش زبان فارسى, جنبه هاى ادبى ترجمه تفسير طبرى, و نكته هاى بلاغى در تفسير طبرى سخن رفته است. مقالات غالباً محققانه, تازه و سودمند و ارزشمندند. حروفچينى, چاپ و صحّافى كتاب نيز, چشم نواز, دقيق و جالب است. اما با اين حال نكاتى يادكردنى است:
١) كتاب, تنها فهرست عناوين مقالات را دارد و از فهرست تفصيلى موضوعات و نيز فهارس فنى ديگر تهى است. اين نقص بزرگ كتاب است; به مثل خواننده از عنوان (ادب نقد), كه هيچ گونه گويايى نسبت به محتوى مقاله ندارد, چه چيزى را درمى يابد؟
٢) سالها پيش كه اوّلين چاپ آنچه اينك به نام (ترجمه تفسير طبرى) معروف است نشر يافت. يكى از استادان, ضمن نقد و بررسى آن يادآور شدند كه اين ترجمه ربطى به تفسير طبرى ندارد, نهايت چيزى كه توان گفت اين است كه, تفسير طبرى نيز در نگارش آن در پيشديد مترجمان بوده است (مجلّه سخن, سال يازدهم, ١٢٠٩ ) اين بنده نيز به هنگام نگارش مقاله اى درباره چگونگى تفسير طبرى به تفصيل بخشهاى مختلف آن دو را مقايسه كردم و دريافتم كه اظهار نظر آن استاد, كاملاً صائب است. (مجله حوزه, شماره ٢٤/٥٣, شماره ٢٥/٨٤ پاورقى شماره ١١) اين ترجمه تا بدانجا كه به عنوان يك اثر ادبى مورد توجه قرار مى گيرد و ارزيابى مى شود و از آن بهره برده مى شود خوب است و شايسته, ولى بايد دانست كه آنچه از آراء در آن آمده است از آن طبرى نبوده است و نبايد به او نسبت داده شود, و به اين نكته هيچ اشاره اى نشده است.
٣) برخى از مقالات آن تكرارى است.
با اين همه اين مجموعه بهترين اثر عالمانه و محققانه است كه درباره طبرى منتشر مى شود, سعى تلاشگران تدوين و نشر آن مشكور باد.
شرح و تفسير دعاى مكارم الأخلاق
محمد تقى فلسفى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٧٠). ج١, ٥٤٣ ص, وزيرى.
صحيفه سجّاديه كه به (زبور آل محمّد) و (انجيل اهل بيت) مشهور است, يكى از بزرگترين, مهمترين, محكمترين و ژرفترين منابع فرهنگ اسلامى است. مجموعه آنچه كه با يك سند و با عنوان صحيفه سجّاديه اكنون در دست عاشقان حق و جستجوگران معارف اسلامى است بخشى از دعاهاى سيّدالسّاجدين و زين العابدين را تشكيل مى دهد. اين مجموعه, زمزمه هاى (زيباترين روح پرستنده اى) است كه در اوج رذلت و جلاقت و جهل گسترى ستمبارگان ديوخوى و تاريكترين روزگار حاكمان جبّار, چونان مشعلى فروزان در معبر تاريخ نهاده شد تا رهروان مقصد اعلى و پويندگان مقصود و الا را رهنمون باشد.
صحيفه در طول قرنها, همانند خورشيدى فروزان بر انديشه ها تابيده و قلمها و شخصيتهاى بسيارى را متوجه خود ساخته است. صحيفه را عالمان بسيارى شرح كرده اند و متفكرانى بزرگ, حاشيه زده يا بر آن تعليق نگاشته اند (ر.ك: الذريعه, ج١٤, ص٢٣ و ١٧). از جمله دعاهاى مهم و گرانقدر اين مجموعه, دعاى بيستم آن است با عنوان (مكارم الأخلاق). جملات كوتاه, سازنده و تنبه آفرين اين دعا بسيار آموزنده و تحوّل آفرين است; به گفته استاد شهيد مرتضى مطهّرى: (براى معرفى مكتب اخلاقى اسلام يكى از بهترين نمونه ها دعاى مكارم الأخلاق است) (فلسفه اخلاق, ص ٢٠). استاد با سوز وگداز شگفتى آرزوى ترجمه و شرح اين دعا را مى نموده است, و وجود مقدس حضرت سجّاد هم توفيق شرح آن را مى طلبيده است (همان). اينك جاى سپاسگزارى است كه اين دعاى به همّت خطيب توانا, دانشور گرامى جناب آقاى محمد تقى فلسفى, شرح و تفسير شده است. محتواى كتاب ابتدا در حوزه علميّه قم براى طلاّب و آنگاه در جلسات متعددى در تهران مورد بحث قرار گرفته, و سپس از نوار پياده شده است. مطالب نوارها به وسيله معظم له بگستردگى بازنويسى شده و اكنون در سه بخش درحال تدوين است كه بخش اوّل آن منتشر شده است.
بخش اوّل داراى سى فصل است, كه در هر فصل يك جمله از دعا ترجمه و شرح شده است. نثر كتاب روان و شرح و توضيح جملات دعا با استناد به آيات و روايات و در مناسبتها با حوادث تاريخى آميخته شده و كتابى درمجموع خواندنى و سودمند از كار درآمده است.
در فصل اوّل از مشروعيت دعا, جايگاه ذكر صلوات, درخواست ايمان كامل, معناى دقيق ايمان سخن رفته است و در فصل دوّم از فرق بين اسلام و ايمان و درجات ايمان بحث شده است. نيت, چگونگى آن و ارزش و جايگاه آن, عمل, درجات آن, انطباق سخن با عمل, اخلاص در عمل, بهترين عمل, دشوارى حفظ عمل, تكميل نيت, تصحيح يقين, درخواست اصلاح نفس, منزلت يقين, نشانه ها و آفات آن در فصلهاى بعدى بازشناسى شده است. غنا و فقر از ديدگاه اسلام, وسعت رزق, بى اعتنايى به ثروت مال اندوزان, فقر مذموم, فقر ممدوح, غناى مذموم غناى ممدوح, غناى نفس, بشر و فزون طلبى, بى نيازى نفس, ابوذر و غناى طبع, تقبيح مال اندوزان, عناوينى هستند كه در شرح و تفسير جمله (و اُغننى و اَوسع عليّ فى رزقك ولا تَفتنّى بالنظر) بحث شده است.
عزت نفس, ناسازگارى عزّت با تكبّر, لزوم عزّت, خطرات آن, سجاياى عزيزالنفس, خودبزرگ بينى و رفعت متواضع, به همراه عناوينى ديگر در شرح جمله (و اَعزّنى ولا تَبتَليَنّى بالكبر) با آميزه اى از حقايق تاريخى و نگاهى به واقعيتهاى تلخ و شيرين زندگانى تهيدستان بلندنظر و عزّت فروشان زشت نگر و… آمده است كه بسيار جذّاب و دلكش است. درضمن فصلى ديگر از جايگاه (مدارا) و چگونگى آن در روايات و عينيت زندگانى پيامبران و رهبران الهى سخن رفته است و از زندگانى تنبه آفرين و دشواريهاى شكننده حيات امامان ـ ع ـ در سايه حكومت تاريك جباران بحث شده و چگونگى موضع آن بزرگواران تبيين گشته است كه سودمند است و خواندنى. امام ـ ع ـ در بخشى از دعا از خداوند چنين خواسته اند: (واجعَلنى يداً على مَن ظَلَمنى و لساناً عَلى مَن خَاصَمَنَى و ظَفَراً عَلى مَن عانَدنيِ) به مناسبت شرح اين جمله كه ـ درخواست قدرت در ظلم ستيزى, و درگير با دشمن و پيروزمند بر جباران است ـ با زمينه سازى مناسبى, بحثهاى جالبى درباره معناى صبر, موارد آن, ظلم ستيزى و استفاده از امكانات و بهره ورى از موضعيها براى زدايش ظلم و درگيرى با ظالمان, مبارزه منطقى و فرهنگى با ستم گرى معناى دقيق (جدال احسن) با عرضه واقعيتهايى از زندگانى پيشوايان الهى آمده است.
نگاهى گذرا و گلگشتى كوتاه در اين كتاب نيز نيازمند مقالتى درازدامن است. از جمله برجستگيهاى آن آميختگى گسترده مباحث كتاب با آيات و روايات و نمونه هاى عينى تاريخى است كه بى گمان در اثرى از اين است كه درجهت هدايت انسانها تدوين مى شود بسيار سودمند و كارآمد خواهد بود. اميد است مجلّدات ديگر كتاب نيز بزودى منتشر شود و تشنگان معارف اهل البيت را سودمند افتد.
قبض و بسط تئوريك شريعت
عبدالكريم سروش. (تهران, مؤسسه فرهنگى صراط, ١٣٧٠). ٣٤٩ص, وزيرى.
معرفت دينى چگونه معرفتى است؟ اين معرفت در گذرگاه زمان و در كشاكش انديشه ها, جريانها و ديگرسانى واقعيّتها, بينشها و گرايشها, چه سان است; يكسان مى ماند؟ فربهى مى گيرد؟ به سوى لاغرى مى رود؟ دين جاودانه كه حلّه ابديت بر تن دارد, با تغييرها و تبديلهاى زندگى چه سان كنار مى آيد؟ اگر معرفت دينى رشد مى كند و تكامل مى يابد اين رشد و تكامل در سايه چيست؟ معرفتهاى بشرى با معرفت دينى چه رابطه اى دارند؟ تحوّل و دگرگونى در معرفت بشرى; به مثل ديگرسانيها در نظامهاى حقوقى, فلسفى, كلامى, سياسى, اجتماعى و… چه تأثيرى در معرفت دينى دارند؟ دين مداران و پاسداران معرفت دينى با اين همه چه سان بايد برخورد كنند؟ آيا دين همان فهم ما از دين است؟ يا فهم ما از دين, با دين تفاوت دارد؟ اجتهاد و عرصه هاى آن و جايگاهش در بازيابى معرفت دينى چگونه است؟
اينها و جز اينها, سؤالاتى است كه محييان و هوشمندان هماره با آن روبرو بوده اند, و براى پاسخگويى بدانها تلاش كرده و آثارى پديد آورده اند. اينك نيز يكى از وظايف جدّى انديشوران پاسخگويى و پرداختن جدّى و دقيق و كارآمد به اين مجموعه است.
مقالات قبض و بسط تئوريك شريعت به مدّت دو سال از ارديبهشت ١٣٦٧ تا خرداد ١٣٦٩ در گرامى نامه كيهان فرهنگى براى پى جويى از آنچه ياد شد به قلم آمد و با ظهورش مخالفت و موافقتهاى بسيارى برانگيخت. ادامه مقالات با تعطيلى ناموجّه كيهان فرهنگى به عهده تعويق افتاد. اكنون مجموعه آن مقالات به همراه پيراسته پنج درس با عنوان كلام جديد با مقدمه اى در چگونگى محتواى كتاب و سير بحث و تبيين و جهت گيرى آن يكجا عرضه شده است. مؤلف در اين مقدمه از جمله نوشته اند:
آشتى دادن ميان ابديّت و تغيير, مقدّس و نامقدس, تفكيك ميان ثابت و متغيّر و ظرف و مظروف, و زنده كردن اجتهاد, و يافتن فقيهان متهوّر, و تحوّل بخشيدن به فقه, و حفظ روح و تغيير صورت, و آشنا كردن اسلام و عصر, و بنا كردن كلامى جديد, كه خواسته عموم مصلحان دين بوده است, محتاج يك نظريه معرفت شناختى است كه از آثار آنان غايب است و اين همان است كه قبض و بسط تئوريك شريعت فروتنانه در اختيار آنان مى نهد. حلقه مفقوده مساعى آنان, گويى همين بود كه هيچ جا ميان دين و معرفت دينى فرق نمى نهادند و معرفت دينى را معرفتى بشرى, همچون ديگر معارف نمى ديدند, و همين موجب مى شد تا گاه در داورى هاشان تعارض افتد و يا حلّ مطلوب از چنگشان بگريزد.
و آنگاه پس از توضيحاتى در محتوا و روند بحث آورده اند:
راز همه اينها را قبض و بسط تئوريك شريعت بدست مى دهد و با فرق افكندن ميان دين و معرفت دينى و بشرى دانستن اين معرفت, و متحول ديدن فهم ما از دين به تبع تحوّل ديگر معارف بشرى, فهم همه آنها را آسان مى كند و معلوم مى شود كه اين معلومات و حاجات نوين عصراند, كه هم تهوّربخش فقيه اند و هم ماماى مام حامله شريعت و هم دمنده روح يونانى در پيكر فهم دينى. و نيز آشكار مى شود كه آن معرفت دينى است كه رنگ فرهنگها را به خود مى گيرد و بوى عرب يا عجم مى دهد و محتاج پالايش و محكوم تحوّل است نه دين, و محييان كه دين شناسان مشفق اند, فهمى از دين را بجاى فهم ديگر از آن مى نهند (نه اينكه بجاى دين, سخنان خود را بگذارند) و با قبول جاودانى بودن كتاب و سنّت, معرفت ما را نسبت به آن تازه تر و كامل تر مى سازند و آنكه ثابت مى ماند دين است و آنكه تغيير مى كند معرفت دينى است. و چنين است كه ابديت و تغيير آشتى مى كنند و زمين و آسمان به مهربانى در كنار هم مى نشينند و دين ثابت و جاودانى, معرفت متغيّر و متكامل مى زاياند.
در درسهاى يادشده, درسهاى اوّل و دوّم عهده دار بحث از علم كلام, موضوع آن, وظيفه متكلمان, كلام جديد و شاخه هاى آن, تقسيم علوم به مصرف كننده و توليد كننده و نمونه هايى از آن هستند. و در درس سوّم معناى دقيق (فهم عميق تر) و (فهم ما از همه چيز در تحوّل است) را به بحث نهاده, و درسهاى واپسين به عوامل فهم عميق, عوامل مختلف در تحوّل فهم, و تأثير و تأثرهاى معرفت پيشينى بر معرفت پسينى و… پرداخته است.
مقالات (قبض و بسط) به طور گسترده به كند و كاو آنچه در آغاز اين يادداشت آمده است مى پردازد, و در رسيدن به مقصود به بسيارى از مسائل كلامى, فلسفى و حقوقى به عنوان ارائه نمونه و براى بازيابى بيشتر مطلوب رسيدگى مى كند و تأثير معرفتهاى پيشينى را در آگاهيهاى پسينى باز مى كند, و از تأثير تئوريهاى علمى, فلسفى در فهم مفردات شريعت سخن مى گويد, و آنگاه از صفحه ٢٢٢ به بعد با عنوان (نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند)به نقد برخى از مقالاتى كه در نقد مقالات قبض و بسط نگاشته شده بود مى پردازد و آنگاه در سه فصل پايانى كتاب به تفصيل از موانع فهم نظريه تكامل معرفت دينى بحث مى كند.
مقالات (قبض و بسط) حركت ميمونى را به وجود آورد. نقدها و ايرادها, موافقتها و مخالفتها گو اينكه گاه از شيوه هاى سالم نقدنويسى فراتر رفته و سوگمندانه بنان بيان را به مطالب و مسائل ناشايسته آلوده بودند, امّا در مجموع سودمند بود و تحوّل آفرين.
اكنون كه اين مجموعه به گونه كتاب و يكجا عرضه مى شود, خوبست دانشى مردان و آگاهان در نقد بررسى اصل (تئورى قبض و بسط شريعت) و نمونه هاى ارائه شده آن و ديگر مسائل مربوط به آن از سرسوز و به انگيزه رشد حق و تعالى فهم دينى بنويسند و بگويند. بى گمان بحث و فحص در فضايى آكنده از عطر دل انگيز تحقيق و دانايى ثمربخش تر خواهد بود از آلوده ساختن ميدان دانش به تاخت و تازهاى ناشايست ـ به هر انگيزه كه گو باش ـ و توفيق از خداوند است.
الشيعة والدولة القومية فى العراق
سلسله رژيمهاى حاكم بر عراق از سال ١٩٢١ ميلادى تاكنون ـ اعم از رژيم سلطنتى و جمهورى ـ همگى در يك سياست كلى درجهت تضعيف تشيع و شيعيان و دور نمودن آنان از مراكز حساس تصميم گيرى سياسى و اقتصادى و نظامى و فرهنگى حركت مى كرده اند و در اجراى اين سياست تا حد جنگ مسلحانه بر عليه عشاير جنوب و مركز عراق و سركوب خونين آنان و اعدام صدها نفر از علما و دانشمندان و متفكران و نويسندگان شيعه و انهدام مراكز فرهنگى و حوزه هاى علميه آنان و اخراج صدها هزار شيعه به بهانه هاى واهى پيش رفته اند. قيام اخير مردم عراق و خشونت در سركوب آنان نمونه بارز همين سياست است كه در سالهاى قبل با شكلهاى مختلف اجرا شده است.
كتاب (الشيعة والدولة القومية فى العراق) اثر روزنامه نگار و نويسنده عراقى (حسن العلوى) است كه, پيش از آنكه درسال ١٩٧٩ از عراق بگريزد و در لندن به صفوف مخالفان بپيوندد, خود سالها با قلم و انديشه اش همان سياست را دنبال مى كرده است و مسؤوليتهاى مهمى از قبيل رياست خبرگزارى عراق و سردبيرى مجله الف باء (پرتيراژترين هفته نامه عراق) و غيره را داشته است.
او از دوستان نزديك احمد حسن البكر و صدام حسين و ديگررهبران كودتاى بعثيها در عراق بوده است. اطلاعات او دست اول و قابل توجه و تحليلهايش از دقت و واقع نگرى فراوانى برخوردار است. او در فصول دوازده گانه كتاب, سير تاريخى ـ سياسى تشكيل دولت ملّى عراق را بررسى و تشريح مى كند: در فصل اوّل با عنوان (فى نظرية التشيع) منشاء تشيع درصدر اسلام و موقعيت آن در ميان ديگر مذاهب اسلامى را به بحث مى گذارد. در فصل دوّم و سوّم از شيعيان عراق و جايگاه اجتماعى و سياسى آنان و رهبران مذهبيشان در مبارزه بر عليه انگليس سخن مى گويد.
در فصل چهارم و پنجم, چگونگى شكل گيرى دولت ملى عراق و عوامل تغيير جهت حركت مبارزات اسلامى به هدفهاى ملى و عربى, و ديدگاه رهبران مذهبى شيعه و سنى نسبت به آن را مورد بررسى قرار داده است. در فصل ششم نويسنده پايه هاى حكومت ملى عراق را كه بر مبناى انحصارطلبى و سنى گرى متعصبانه ضد تشيع پى ريزى شده است را بررسى و تحليل مى كند و سپس به انحصارطلبى در نهادهاى اساسى حكومت يعنى ارتش, پارلمان, هيئت دولت و غيره پرداخته است.
در فصول هفتم و هشتم و نهم به موقعيت شيعه پس از سرنگونى رژيم سلطنتى در سال ١٩٥٨ ميلادى توسط سرهنگ عبدالكريم قاسم پرداخته و تشكيل رژيم جمهورى و نقش حزب كمونيست ـ كه بسيارى از اعضاء و كادرهاى آن را شيعيان تشكيل مى دادند ـ و فتواى آية اللّه حكيم ـ ره ـ در تحريم وابستگى به آن و ديگر مسائل ناشى از كودتا را بررسى كرده است.
فصل دهم را نويسنده به انحصارگرى مذهبى (طائفيت يا مذهب گرايى) اختصاص داده است. و بحث مفصلى را درباره اين پديده شوم ـ كه دهها سال زندگى سياسى, اجتماعى و مذهبى ملت عراق را در خشونت و شكنجه و برادركشى فرو برده ـ سامان داده است.
فصل يازدهم اين كتاب به بررسى و تحليل نظريات ملك فيصل بن حسين (نخستين پادشاه عراق پس از استقلال), مرحوم آية اللّه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء, آية اللّه حكيم, شيخ محمدرضا الشبيبى (از روحانيون شيعه كه در تشكيل حكومت عراق سهيم بوده و چندين بار به وزارت رسيد, و چادرچى (از شخصيتهاى اهل تسنن) و محمدمهدى جواهرى (از خانواده معروف صاحب جواهر و از شاعران بزرگ عرب) اختصاص دارد, و آنگاه ديدگاههاى احزاب كمونيست و مسلمان و نيز نظريات ايرانيان درباره راههاى رفع ظلم و يا تخفيف آن از اكثريت ملت و ايجاد نوعى دمكراسى واقعى را تحليل كرده است.
در فصل دوازدهم, حسن علوى كتاب خود را با جمع بندى تراژدى ناشى از انحصارطلبى و مذهب گرايى سنيّان به پايان رسانده است و در يك نتيجه گيرى كلى فجايعى را كه در هفتاد سال گذشته بر ملت عراق وارد شده است, فهرست وار بيان مى كند.
اين كتاب نخستين بار در سال ١٩٨٩ ميلادى در پاريس و براى دومين بار در سال ١٩٩٠ در ٤٠٠ صفحه توسط دارالزوراء در لندن به چاپ رسيد. و اينك سومين چاپ آن به صورت اُقست توسط دارالثقافه در قم تجديد چاپ شده است.